کتابخانه

دانلود کتاب، جزوه، تحقیق | مرجع دانشجویی

کتابخانه

دانلود کتاب، جزوه، تحقیق | مرجع دانشجویی

بررسی رابطه حمایت سازمانی ادراک شده و تعارض کار خانواده و خانواده کار بر سلامت روانی کارکنان آتش

چکیده:

 هدف از انجام پژوهش حاضر بررسی رابطه حمایت سازمانی ادراک شده و تعارض کار خانواده و خانواده کار بر سلامت روانی کارکنان آتش نشانی شیراز می­باشد. نمونه این پژوهش شامل 152 نفر از کارکنان بودند که به صورت تصادفی ساده از بین کلیه کارکنان(260 نفر) انتخاب و با استفاده از پرسشنامه­های مربوطه مورد ارزیابی قرار گرفتند. طرح پژوهش حاضر توصیفی و از نوع همبستگی است. نتایج نشان داد که در بین ابعاد تعارض کار-خانواده بیشترین میزان همبستگی مربوط به متغیر تعارض کار در خانواده مبتنی بر توان فرسایی با نمره کل سلامت عمومی و کمترین میزان همبستگی نیز مربوط به بعد علائم افسردگی با متغیر تعارض کار در خانواده مبتنی بر رفتار است.همچنین یافته­های حاکی از آن است که بیشترین همبستگی بین ابعاد سلامت عمومی و نمره کل آن با متغیر تعارض خانواده-کار مربوط به همبستگی علائم اضطرابی و اختلال خواب با تعارض خانواده در کار مبتنی بر رفتار می باشد، پیشنهاد می­شود اجرای این تحقیق با دامنه گسترده­تر به منظور مطالعه تأثیر متغیرهای دیگر بر سلامت روانی آتش­نشانان انجام­گیرد.

 کلید واژه­ها: حمایت سازمانی ادراک شده، تعارض کار-خانواده و خانواده-کار، سلامت روان

فصل نخست:

کلیات پژوهش

 1-1 مقدمه:

سلامت روانی، در واقع جنبه­ای از مفهوم کلی سلامتیاست و بر کلیه روش­ها و تدابیری اطلاق می­شود که برایجلوگیری از ابتلا به بیماری­های روانی، درمـان و تـوان­بخـشی آن­هـابه­کار می­رود(هاشمی نظری،1384). در تعریف سلامت روانی مشکلی که وجود دارد این است که هنوز تعریف صحیح و قابل قبولی برای بهنجاریوجود ندارد(هاشمی نظری،1384). سازمان جهانی بهداشت در تعریف سلامتی آن راحالت رفاه کامل جسمی، روانی و اجتماعی و نه فقط نبود بیماریمی­داند و بر این نکته تأکید دارد که هیچ یک از این ابعاد بر دیگری اولویت ندارد. در گـذشته در بسیاری از کشـورهای جهان، به دلیل توجه اصـلی به اولویت­های بهداشتی همچون بیماری­هایعفونی و واگیردار، سلامت روان کمتر مورد توجه قرار گرفتهاست(گناوا،2001به نقل از هاشمی نظری). امروزه در اکثر کشورهای جهان تلاش برای صنعتی شدن هر چه بیشتر از یک سو و از سویی دیگر رشد سریع جمعیت، شهرنشینی و مهاجرت به چشم می­خورد. به دنبال این تغییراتبنیادین، روز به روز بر استرس­ها و مشکلات روانی اجتماعیجوامع افزوده شـده و جهـان شـاهد تغییرات عمـده در اپیدمیولـوژیبیماری­ها و نیازهـای بهـداشتی افراد خواهد بود. به­گـونه­ای کهبیماری­های روانی، در صدر عوامل ایجادکننده ناتوانی و مرگ­های زودرس قرار می­گیرند. شیوع بالای این بیماری­ها و ناتوانی طولانی مدت و مزمن همراه آن­ها، باعث شده تا اینمشکلات در تمامی جوامع به عنوان یک اولویت بهداشتی موردتوجه قرار گیرد(گناوا،2001 به نقل از هاشمی نظری). نگاهی به آمار و ارقام منتشر شده در زمینهشیوع اختلالات روانی در کشورهای مختلف جهان و ایران، اهمیت و ضرورت توجه به بهداشت روان را مشخص­تر می­نماید(هاشمی نظری،1384). طبق برآورد سازمان جهانی بهداشت در سال 2002 میلادی، حدود 500 میلیون نفر در دنیا مبتلا به یکی از اختلالات روانیهـستند که حدود نیمـی از آن­ها را اختلالات خفیف روانی همچونافسردگی و اضطراب تشکیل می­دهند(گناوا،2001 به نقل از هاشمی نظری). مرور مطالعات انجام گرفته در زمینه وضعیت سلامت روانافراد 15 سال و بالاتر در ایـران، نشان دهـنده این است که به طور متوسط ​​حدود 21 درصد افراد جامـعه از اختلالات روانی رنج می­برند و زنان نسبت به مردان از آسیب­پذیری بالاتری برخوردارند(نوربالا،1381). در بعضی از تعاریف ارائه شده در زمینه سلامت روانی، سازگاری با محیط اهمیت زیادی دارد. طبق این تعریف، شخصی که بتواندبا اعضای خانواده، همکاران، همسایگان و به طور کلی اجتماع پیرامون خود خوب سازگار شود از نظر بهداشت روانی بهنجار خواهد بود(هاشمی نظری ،1384). تعـارض­ها و کشمـکش­های درونی و بیرونی خود را حـل نمـوده و در مقابل ناکامی­های اجتناب ناپذیر زندگی مقاومتخواهد داشت(هاشمی نظری،1384). اگر کسی توان انجام دادن این کارها را نداشتهباشد و با محیط خود به شیوه نامناسب و دور از انتظار برخورد کند از سلامت روانی کمتری برخوردار خواهد بود. بنابراین شرطبرخورداری از سلامت روانی در سطح عالی آن است که شخصبتواند در موقعیت­های دشوار انعطاف­پذیر بوده و توانایی این را داشته باشد که در هر موقعیتی تعادل روانی خود را به­دست آورد(حسینی،1380به نقل از هاشمی نظری). عوامل بسیاری باعث بر هم خوردن سلامت روانی می­شودکه از جمله آن­ها می­توان به عدم رعایت عدالت اجتماعی، فراهمنبودن فرصت­های شکوفایی برای افراد، وجود تبعیض­هایغیرمنطقی و عدم ایجاد امنیت اجتماعی اشاره نمود(پورافکاری1382). استرس­های روانی عوامل دیگری هستند که می­توانند سلامت روان افراد را به خطر اندازند. بررسی­های گوناگون در جهان نشان داده­اند استرس­های روانی، برای هر فرد و سازمانی، هزینه و خسارات زیادی را به همراه دارند. در محیط­های کاری استرس موجب کاهش کارآیی، غیبت و جابجایی کارگران را موجب می­گردد و آموزش نیروی جایگزین به جای کارگرانی که به علت ابتلا به بیمـاری روانی کار خود را از دست می­دهـند، هزینه­هـای سنگینی را بر سـازمان و مـؤسسه تـحمیل می­کنند(هاشمی نظری،1384). تاکنون مطالعات متعددی در زمینه بررسی وضعیت سلامت روان در موقعیت­های مختلف انجام گرفته است. نتایج این بررسی­ها همگی مؤید این مطلب می­باشنـد که مطالعه وضعیت سلامت روان افـراد می­تـواند اطلاعـات ارزشمنـدی را در زمینه برنامه­ریزی­های آموزشی، درمان و پیشگیری از بروز اختلالات روانی در اختیار مسئولان، برنامه­ریزان و مدیران سازمان­ها و مراکز ارایه دهنده خدمات قرار دهد(هاشمی نظری،1384).

جامعه­شناسان بر این باورند که سلامتی و بیماری روانی، صرفاً واقعیاتی زیست­شناختی و یا روانشناختی نیستند، بلکه به طور هم­زمان، دارای ابعاد و ماهیت اجتماعی نیز می­باشند. عوامل اجتماعی، همان­گونه که می­توانند نقش مهمی در ایجاد، حفظ و ارتقاء سلامتی ایفا نمایند؛ در بروز، شیوع و تداوم بیماری نیز دارای سهمی اساسی­اند. به دیگر سخن، گرچه تردیدی نیست که افراد در میزان آسیب­پذیری نسبت به بیماری­های روانی با یکدیگر تفاوت­های زیستی و فردی دارند، اما مسئله این است که میزان این تفاوت­ها تحت تأثیر مـوقعیت اجتمـاعی و حـتی مـهم­تر از آن، بـرداشتی که افـراد از آن مـوقعیت دارنـد به مـراتب بیش­تر می­شود(کوکرین، 1376). از این رو، توجه به عـوامل اجتماعی مؤثر بر سلامت روان اهمیت بسیار می­یابد که یـکی از مـهم­ترین این عـوامل، مـیزان حـمایت اجتماعـی ادراک و یا دریـافـت شـده تـوسـط افـراد می­باشد(ریاحی1389).

اکثر پژوهش­های انجام شده به بررسی ارتباط حمایتاجتماعی با سلامت روان پرداخته و تأثیرآشکار حمایت اجتماعی ادراک شده بر سلامتی و آسایش روانی را تأیید نموده­اند(کورنمان و همکاران، 2003 ). بخش اعظم این تلاش­های پژوهشی، بر این فرض متمرکز شده­اند که سطح پایین­تر حمایت اجتماعی، خطر ابتلا به نشانه­های افسردگی را افزایش می­دهد(ریاحی1389). هندرسون(1992) با انجام یک فراتحلیل، به این نتیجه رسید که علیرغم به کارگیری مقیاس­های متفاوت برای سنجش میزان حمایت اجتماعی و افسردگی، در تمام پژوهش­های انجام شده، نتایج ثابتی راجع به اثرات مثبت حمایت اجتماعی در کاهش ابتلای به افسردگی، مشاهده شده است(ترونر ترونر،306:1999 به نقل از ریاحی1389).

نتایج پژوهش­ها نشان می­دهند که سطوح بالاتر حمایت اجتماعی با سطوح پایین­تر افسردگی و اضطراب، مرتبط است و تصور می­شـود که حـمایت اجتمـاعی، به عنوان سپری ضربه گیر در مقابل استرس عمل می­کند(لاندمن پیترز و همکاران، 2005 ). همچنین، بین میزان افسردگی با منابع ساختاری حمایت اجتماعی (عضویت گروهی، اندازة شبکه و پیوند قوی) رابطة معناداری وجود داشته و میزان افسردگی در گروه­های کوچک­تر، شبکه­های بزرگ­تر و در بین متأهلین، کم­تر بوده است(قدسی،1382).

عدمهماهنگی و سازگاری نقش­های زندگی و کار که پیامد اصلی آن تجربه تعارض کار-خانواده است، تعادل زیستی و روانیبدن را بر هم خواهد زد. فرون[1](2000) بیان می­کند که هم تعارض کار-خانواده و هم تعارض خانواده-کار، هر دو با بیماری­های اضطرابی و بیماری­های خلقی رابطه­ی مثبت دارد(به نقل از ابای، کاسپر، لاک وود، بوردوکس، و برینلی[2]، 2005)مطابق با مفهوم همئوستازی[3] که توسط والتر کانن[4](1935) ارائه گردید، سیستم بدنی انسان در خروج از تعادل واکنش نشان می­دهد و به منظور پاسخ به این شرایط، دچار فشار روانی می­گردد(بذرافکن1390).

 1-2 بیان مسأله :

سلامتازنیازهایاساسیانساناستکهدرتوسعهپایدارنقش حیاتیدارد.اگرچهدرابتدافقطبهسلامتجسمبهعنوانسلامتی توجهمی­شد؛باپیشرفتعلمورسیدنبهسطحیقابلقبولاز سلامتجسمیوبامبارزهعلیهبسیاریازبیماری­ها،بشربه جنبه­هایدیگرسلامتازجملهسلامتروانتوجهکردهاست . باتوجه به اینکه افراد روزانه زمانی را در سـازمانی که با آن کار می­کنند می­گذرانند، سازمان می­تواند تأثیر بسزایی بر سلامت روانی فرد داشته باشد. از جمله این عوامل تأثیرگذار تعارضی است که کارکنان نوبت کار بین خانواده و کار دارند. اگر کار و خانواده را دو حوزه­ی مجزا در نظر بگیریم درک ما از هر دو نهاد ناقص خواهد بود(پیت کاتسوفزکوسک و سوییت[5]،2005). انسـان­ها از ابتدا باید مسئـولیت­های خانوادگی­شان را با دغدغه­های اقتصادی هماهنگ می­کردند. مباحث آکادمیک و سیاست­گذاری­های در این زمینه سابقه طولانی دارد.( پیت-کاتسوفز و دیگران،2005)به طور تاریخی زنان مراقب اصلی خانواده هستند و با افزایش تعداد آن­ها در نیروی کار، استعاره تعارضکار-خانواده به عنوان یک فشار فزاینده در زندگی حرفه­ای پدیدار شده است(پاراسورامان[6]،1999).مطالعات اولیه درباره تعارض کار-خانواده تک سویه بود. تعارض کار-خانواده[7]از جمله عوامل استرس­آور ناشی از نقش است، چرا که این تعارض گویای ناهمخوانی و تضاد بین الزامات و خواسته­های

[1] Frone

[2]Abai, Casper,

[3]Homeostasis

[4]wa lter Cannon

[5]Pitt-Catsouphes, M., Kossek, E. E., & Sweet.

[6]Parasuraman

[7]Work Family Conflict: WFC


خرید و دانلود بررسی رابطه حمایت سازمانی ادراک شده و تعارض کار خانواده و خانواده کار بر سلامت روانی کارکنان آتش