
Stephen P. Ellner, Dylan Z. Childs, Mark Rees (auth.)

John R. Schermerhorn, Jr., Daniel G. Bachrach

چکیده:
هدف از انجام پژوهش حاضر بررسی رابطه حمایت سازمانی ادراک شده و تعارض کار خانواده و خانواده کار بر سلامت روانی کارکنان آتش نشانی شیراز میباشد. نمونه این پژوهش شامل 152 نفر از کارکنان بودند که به صورت تصادفی ساده از بین کلیه کارکنان(260 نفر) انتخاب و با استفاده از پرسشنامههای مربوطه مورد ارزیابی قرار گرفتند. طرح پژوهش حاضر توصیفی و از نوع همبستگی است. نتایج نشان داد که در بین ابعاد تعارض کار-خانواده بیشترین میزان همبستگی مربوط به متغیر تعارض کار در خانواده مبتنی بر توان فرسایی با نمره کل سلامت عمومی و کمترین میزان همبستگی نیز مربوط به بعد علائم افسردگی با متغیر تعارض کار در خانواده مبتنی بر رفتار است.همچنین یافتههای حاکی از آن است که بیشترین همبستگی بین ابعاد سلامت عمومی و نمره کل آن با متغیر تعارض خانواده-کار مربوط به همبستگی علائم اضطرابی و اختلال خواب با تعارض خانواده در کار مبتنی بر رفتار می باشد، پیشنهاد میشود اجرای این تحقیق با دامنه گستردهتر به منظور مطالعه تأثیر متغیرهای دیگر بر سلامت روانی آتشنشانان انجامگیرد.
کلید واژهها: حمایت سازمانی ادراک شده، تعارض کار-خانواده و خانواده-کار، سلامت روان
فصل نخست:
کلیات پژوهش
1-1 مقدمه:
سلامت روانی، در واقع جنبهای از مفهوم کلی سلامتیاست و بر کلیه روشها و تدابیری اطلاق میشود که برایجلوگیری از ابتلا به بیماریهای روانی، درمـان و تـوانبخـشی آنهـابهکار میرود(هاشمی نظری،1384). در تعریف سلامت روانی مشکلی که وجود دارد این است که هنوز تعریف صحیح و قابل قبولی برای بهنجاریوجود ندارد(هاشمی نظری،1384). سازمان جهانی بهداشت در تعریف سلامتی آن راحالت رفاه کامل جسمی، روانی و اجتماعی و نه فقط نبود بیماریمیداند و بر این نکته تأکید دارد که هیچ یک از این ابعاد بر دیگری اولویت ندارد. در گـذشته در بسیاری از کشـورهای جهان، به دلیل توجه اصـلی به اولویتهای بهداشتی همچون بیماریهایعفونی و واگیردار، سلامت روان کمتر مورد توجه قرار گرفتهاست(گناوا،2001به نقل از هاشمی نظری). امروزه در اکثر کشورهای جهان تلاش برای صنعتی شدن هر چه بیشتر از یک سو و از سویی دیگر رشد سریع جمعیت، شهرنشینی و مهاجرت به چشم میخورد. به دنبال این تغییراتبنیادین، روز به روز بر استرسها و مشکلات روانی اجتماعیجوامع افزوده شـده و جهـان شـاهد تغییرات عمـده در اپیدمیولـوژیبیماریها و نیازهـای بهـداشتی افراد خواهد بود. بهگـونهای کهبیماریهای روانی، در صدر عوامل ایجادکننده ناتوانی و مرگهای زودرس قرار میگیرند. شیوع بالای این بیماریها و ناتوانی طولانی مدت و مزمن همراه آنها، باعث شده تا اینمشکلات در تمامی جوامع به عنوان یک اولویت بهداشتی موردتوجه قرار گیرد(گناوا،2001 به نقل از هاشمی نظری). نگاهی به آمار و ارقام منتشر شده در زمینهشیوع اختلالات روانی در کشورهای مختلف جهان و ایران، اهمیت و ضرورت توجه به بهداشت روان را مشخصتر مینماید(هاشمی نظری،1384). طبق برآورد سازمان جهانی بهداشت در سال 2002 میلادی، حدود 500 میلیون نفر در دنیا مبتلا به یکی از اختلالات روانیهـستند که حدود نیمـی از آنها را اختلالات خفیف روانی همچونافسردگی و اضطراب تشکیل میدهند(گناوا،2001 به نقل از هاشمی نظری). مرور مطالعات انجام گرفته در زمینه وضعیت سلامت روانافراد 15 سال و بالاتر در ایـران، نشان دهـنده این است که به طور متوسط حدود 21 درصد افراد جامـعه از اختلالات روانی رنج میبرند و زنان نسبت به مردان از آسیبپذیری بالاتری برخوردارند(نوربالا،1381). در بعضی از تعاریف ارائه شده در زمینه سلامت روانی، سازگاری با محیط اهمیت زیادی دارد. طبق این تعریف، شخصی که بتواندبا اعضای خانواده، همکاران، همسایگان و به طور کلی اجتماع پیرامون خود خوب سازگار شود از نظر بهداشت روانی بهنجار خواهد بود(هاشمی نظری ،1384). تعـارضها و کشمـکشهای درونی و بیرونی خود را حـل نمـوده و در مقابل ناکامیهای اجتناب ناپذیر زندگی مقاومتخواهد داشت(هاشمی نظری،1384). اگر کسی توان انجام دادن این کارها را نداشتهباشد و با محیط خود به شیوه نامناسب و دور از انتظار برخورد کند از سلامت روانی کمتری برخوردار خواهد بود. بنابراین شرطبرخورداری از سلامت روانی در سطح عالی آن است که شخصبتواند در موقعیتهای دشوار انعطافپذیر بوده و توانایی این را داشته باشد که در هر موقعیتی تعادل روانی خود را بهدست آورد(حسینی،1380به نقل از هاشمی نظری). عوامل بسیاری باعث بر هم خوردن سلامت روانی میشودکه از جمله آنها میتوان به عدم رعایت عدالت اجتماعی، فراهمنبودن فرصتهای شکوفایی برای افراد، وجود تبعیضهایغیرمنطقی و عدم ایجاد امنیت اجتماعی اشاره نمود(پورافکاری1382). استرسهای روانی عوامل دیگری هستند که میتوانند سلامت روان افراد را به خطر اندازند. بررسیهای گوناگون در جهان نشان دادهاند استرسهای روانی، برای هر فرد و سازمانی، هزینه و خسارات زیادی را به همراه دارند. در محیطهای کاری استرس موجب کاهش کارآیی، غیبت و جابجایی کارگران را موجب میگردد و آموزش نیروی جایگزین به جای کارگرانی که به علت ابتلا به بیمـاری روانی کار خود را از دست میدهـند، هزینههـای سنگینی را بر سـازمان و مـؤسسه تـحمیل میکنند(هاشمی نظری،1384). تاکنون مطالعات متعددی در زمینه بررسی وضعیت سلامت روان در موقعیتهای مختلف انجام گرفته است. نتایج این بررسیها همگی مؤید این مطلب میباشنـد که مطالعه وضعیت سلامت روان افـراد میتـواند اطلاعـات ارزشمنـدی را در زمینه برنامهریزیهای آموزشی، درمان و پیشگیری از بروز اختلالات روانی در اختیار مسئولان، برنامهریزان و مدیران سازمانها و مراکز ارایه دهنده خدمات قرار دهد(هاشمی نظری،1384).
جامعهشناسان بر این باورند که سلامتی و بیماری روانی، صرفاً واقعیاتی زیستشناختی و یا روانشناختی نیستند، بلکه به طور همزمان، دارای ابعاد و ماهیت اجتماعی نیز میباشند. عوامل اجتماعی، همانگونه که میتوانند نقش مهمی در ایجاد، حفظ و ارتقاء سلامتی ایفا نمایند؛ در بروز، شیوع و تداوم بیماری نیز دارای سهمی اساسیاند. به دیگر سخن، گرچه تردیدی نیست که افراد در میزان آسیبپذیری نسبت به بیماریهای روانی با یکدیگر تفاوتهای زیستی و فردی دارند، اما مسئله این است که میزان این تفاوتها تحت تأثیر مـوقعیت اجتمـاعی و حـتی مـهمتر از آن، بـرداشتی که افـراد از آن مـوقعیت دارنـد به مـراتب بیشتر میشود(کوکرین، 1376). از این رو، توجه به عـوامل اجتماعی مؤثر بر سلامت روان اهمیت بسیار مییابد که یـکی از مـهمترین این عـوامل، مـیزان حـمایت اجتماعـی ادراک و یا دریـافـت شـده تـوسـط افـراد میباشد(ریاحی1389).
اکثر پژوهشهای انجام شده به بررسی ارتباط حمایتاجتماعی با سلامت روان پرداخته و تأثیرآشکار حمایت اجتماعی ادراک شده بر سلامتی و آسایش روانی را تأیید نمودهاند(کورنمان و همکاران، 2003 ). بخش اعظم این تلاشهای پژوهشی، بر این فرض متمرکز شدهاند که سطح پایینتر حمایت اجتماعی، خطر ابتلا به نشانههای افسردگی را افزایش میدهد(ریاحی1389). هندرسون(1992) با انجام یک فراتحلیل، به این نتیجه رسید که علیرغم به کارگیری مقیاسهای متفاوت برای سنجش میزان حمایت اجتماعی و افسردگی، در تمام پژوهشهای انجام شده، نتایج ثابتی راجع به اثرات مثبت حمایت اجتماعی در کاهش ابتلای به افسردگی، مشاهده شده است(ترونر ترونر،306:1999 به نقل از ریاحی1389).
نتایج پژوهشها نشان میدهند که سطوح بالاتر حمایت اجتماعی با سطوح پایینتر افسردگی و اضطراب، مرتبط است و تصور میشـود که حـمایت اجتمـاعی، به عنوان سپری ضربه گیر در مقابل استرس عمل میکند(لاندمن پیترز و همکاران، 2005 ). همچنین، بین میزان افسردگی با منابع ساختاری حمایت اجتماعی (عضویت گروهی، اندازة شبکه و پیوند قوی) رابطة معناداری وجود داشته و میزان افسردگی در گروههای کوچکتر، شبکههای بزرگتر و در بین متأهلین، کمتر بوده است(قدسی،1382).
عدمهماهنگی و سازگاری نقشهای زندگی و کار که پیامد اصلی آن تجربه تعارض کار-خانواده است، تعادل زیستی و روانیبدن را بر هم خواهد زد. فرون[1](2000) بیان میکند که هم تعارض کار-خانواده و هم تعارض خانواده-کار، هر دو با بیماریهای اضطرابی و بیماریهای خلقی رابطهی مثبت دارد(به نقل از ابای، کاسپر، لاک وود، بوردوکس، و برینلی[2]، 2005)مطابق با مفهوم همئوستازی[3] که توسط والتر کانن[4](1935) ارائه گردید، سیستم بدنی انسان در خروج از تعادل واکنش نشان میدهد و به منظور پاسخ به این شرایط، دچار فشار روانی میگردد(بذرافکن1390).
1-2 بیان مسأله :
سلامتازنیازهایاساسیانساناستکهدرتوسعهپایدارنقش حیاتیدارد.اگرچهدرابتدافقطبهسلامتجسمبهعنوانسلامتی توجهمیشد؛باپیشرفتعلمورسیدنبهسطحیقابلقبولاز سلامتجسمیوبامبارزهعلیهبسیاریازبیماریها،بشربه جنبههایدیگرسلامتازجملهسلامتروانتوجهکردهاست . باتوجه به اینکه افراد روزانه زمانی را در سـازمانی که با آن کار میکنند میگذرانند، سازمان میتواند تأثیر بسزایی بر سلامت روانی فرد داشته باشد. از جمله این عوامل تأثیرگذار تعارضی است که کارکنان نوبت کار بین خانواده و کار دارند. اگر کار و خانواده را دو حوزهی مجزا در نظر بگیریم درک ما از هر دو نهاد ناقص خواهد بود(پیت کاتسوفزکوسک و سوییت[5]،2005). انسـانها از ابتدا باید مسئـولیتهای خانوادگیشان را با دغدغههای اقتصادی هماهنگ میکردند. مباحث آکادمیک و سیاستگذاریهای در این زمینه سابقه طولانی دارد.( پیت-کاتسوفز و دیگران،2005)به طور تاریخی زنان مراقب اصلی خانواده هستند و با افزایش تعداد آنها در نیروی کار، استعاره تعارضکار-خانواده به عنوان یک فشار فزاینده در زندگی حرفهای پدیدار شده است(پاراسورامان[6]،1999).مطالعات اولیه درباره تعارض کار-خانواده تک سویه بود. تعارض کار-خانواده[7]از جمله عوامل استرسآور ناشی از نقش است، چرا که این تعارض گویای ناهمخوانی و تضاد بین الزامات و خواستههای
[1] Frone
[2]Abai, Casper,
[3]Homeostasis
[4]wa lter Cannon
[5]Pitt-Catsouphes, M., Kossek, E. E., & Sweet.
[6]Parasuraman
[7]Work Family Conflict: WFC